برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7231 1404-12-23
۱- نگو که «ای کاش» در حالی که تبعیض، این کلام را ایجاب میکند.
(مرتبط با تدریسهای 3442 و 6065)
۲- آیا قدرتِ «فَاَلْهَمَها فُجُورَها» را میتوان انکار کرد؟
(مرتبط با تدریسهای 1932 و 4184)
۳- خواب بد که شیطان است، چرا پیامبر دید؟
(بازخوان از تدریس 6508)
۴- بشارتهای دینی بعد از پیامبر، غیر از خواب، چیزی نیست.
(بازخوان از تدریسهای 4070، 4235، 6508، 7036 و 7183)
۵- افتخار است که مردم را میترسانی!
(بازخوان از تدریس 5065 و مرتبط با تدریس 5400)
۶- اهل کتاب، نه مشرک است نه مهاجم.
🔴 درس اول:
نگو که «ای کاش» در حالی که تبعیض، این کلام را ایجاب میکند.
(مرتبط با تدریسهای 3442 و 6065)
– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِی اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: الْمُؤْمِنُ الْقَوِيُّ، خَيْرٌ وَ اَحَبُّ اِلَى اللهِ مِنَ الْمُؤْمِنِ الضَّعِيفِ، وَ فِي كُلٍّ خَيْرٌ احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ، وَاسْتَعِنْ بِاللهِ وَ لَا تَعْجِزْ، وَ اِنْ اَصَابَكَ شَيْءٌ، فَلَا تَقُلْ لَوْ اَنِّي فَعَلْتُ كَانَ كَذَا ….».
📘کتاب صحیح مسلم [۲۶۶۴].
❇ ابوهریره: «رسول خدا فرمود مؤمن قوی نزد خداوند محبوبتر از مؤمن ضعیف است». چقدر نسخه داریم از همین پیامبر که میگوید همه چیز امریه است، آمریه است، قید کرده ترس و شجاعت، قوی و ضعیف. حالا خودش انتخاب کرده، خودش قالبسازی کرده، خودش بُروز داده، بعد میگوید که مؤمن قوی پیش من محبوبتر است از مؤمن ضعیف.
«و در هر کدام خیر و خوبی وجود دارد». باز هم نقض حرف اولش، اول سوا میکند، تبعیض قائل است، آن را درجه یک و دو میکند، بعدش میبیند آبروی خدا میرود دوباره آن را میآورد در یک جادهٔ دیگر، «و در هر کدام خیر و خوبی وجود دارد». «حریص باش بر آنچه تو را سود دهد». آیا حرص خوب است یا بد است؟ بد است. میگوید در کارهای خوب، خیر، حرص خوب است.
یادت هست یک نسخه داشتیم که گفت حرص را حریص را خدا روزی میکند؟
«از خداوند یاری بخواه، عاجز نباش»، کلمه عجز در آن کلام نبوی بود، اگر یادت باشد، چند تا چیز را شمرده بود اینها از خداست، یکی از آنها هم عجز بود.
❇ «اگر چیزی دچار تو گشت (یعنی مشکل) نگو اگر چنین میکردم و چنین و چنان میشد». همین که کار میکنی بعد پشیمان میشوی، ای وای کاش این کار را میکردم، چه غلطی کردم آن کار را کردم، این را میگوید. «بلکه بگو تقدیر خدا چنین بوده». دست روی هر چیزی میگذاری جبر مطلق است! قوی و ضعیف، ای کاش قوی بودم. عه! چرا ضعیف شدم؟ میگوید او تنظیم کرده، اگر چنین میکردم چنان میشد، بلکه بگو تقدیر خدا چنین بوده. یعنی چه؟ یعنی ماشاءالله آنچه خدا خواست، انشاءالله اگر خدا بخواهد. یکی از آنها مال گذشته است و یکی مال آینده است.
زیرا واژهٔ «اگر» عمل شیطان را میگشاید. میدانی یعنی چه؟ یعنی وقتی میگویی «اگر، مگر» از حوزهٔ جبر مطلق نظرت برمیگردد بر اختیار، «اگر چنین میکردم چنان میشد» یعنی اختیار، یعنی فرمان این اتومبیل عمر در دست خودت است، یعنی عقل حاکم است. این کسی که با ماشین به درّه و رودخانه سقوط میکند، به کوه میزند، این عقل دارد یا ندارد؟ اگر عقل ندارد که چه میفهمد ماشین چیست، رانندگی چیست! عقل دارد. پس چیست؟ «بلکه بگو تقدیر خدا چنین بوده». ببین میگوید حتی همین قدر «ای کاش میکردم، ای وای چرا کردم» همین مقدار، سواری دادن به شیطان است. در یک جایی هم بود اگر یادت باشد که عایشه امالمؤمنین میگفت که هیچ وقت پیغمبر نگفت «اگر» «مگر»، «چرا» نمیگفت.
❇ ببین جبر و اختیار چقدر مرزش حساس است، تو فقط بگو «اگر» این کلام شیطانی است. کلام را چه کسی خلق کرده است؟ «اِقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّكَ اَلَّذِي خَلَقَ ﴿۱﴾ خَلَقَ اَلْاِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿۲﴾ اِقْرَاْ وَ رَبُّكَ اَلْاَكْرَمُ ﴿۳﴾ اَلَّذِي عَلَّمَ بِالقَلَمِ ﴿۴﴾ علق». ای متشرع، بد و خوب را چه کسی یاد داد؟ «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ﴿۷﴾ فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ﴿۸ شمس﴾»، «عَلَّمَ الْاِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَم ﴿۵﴾». شیطان، کیست؟ کارمند خدا. این همه آیه داریم، اولش هم کرکرهٔ دکانش را شیطان میخواست بالا بکشد، همان اول گفت «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم». میدانی چطوری گفت؟ به نام نامی خدای زمین. چه موقع گفت؟ گفت: «فَبِمَا اَغْوَیْتَنِی ﴿۱۶ اعراف﴾، لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ ﴿۸۲ ص﴾»، تو من را صید کردی، من مردم را شکار میکنم. «فَبِمَا اَغْوَیْتَنِی ﴿۱۶ اعراف﴾، لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ ﴿۸۲ ص﴾».
❇ میدانید داستان چیست؟ دین آمد یک حقیقتی را باز کرد تحت عنوان جبر مطلق، بعد دید اوضاع خراب است، یارو نمیآید دین پیدا کند طرفدار اسلام بشود. چرا نمیشوی؟ خدا نخواست. پول مردم را نمیتواند بگیرد، میگوید چرا زکات نمیدهی؟ خدا نخواست. مردم را میخواهد برود بکشد تحت عنوان جهاد، میگوید چرا نمیروی؟ خدا نخواست. حرف امیر یادت نرود، نماز نخواند، پیغمبر درب خانهاش را زد و گفت علی چرا خواب ماندی؟ چرا نماز نمیخوانی؟ علی گفت: اگر خدا میخواست من بیدار میشدم و نماز میخواندم. بعد به پیغمبر برخورد. ادبیاتی که خودت یاد علی دادی چرا بدت میآید؟ پیغمبر میرفت و یک آیهای میخواند که مقابله با علی است «اِنَّ اَلْاِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ ﴿۶ عادیات﴾» این آیه بود یا یک آیه دیگر. اگر بگوییم اختیار است خب دکان دین تخته میشود. آقا ایمان بیاور، نمیخواهم. چرا نمیخواهی؟ اختیار است. زنت را بده به من، نمیدهم. چرا نمیدهی؟ اختیار است. مالت را بده، چرا نمیدهی؟ اختیار است. آن وقت اصحاب محراب و منبر از کجا زندگی کنند؟
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ: الْمُؤْمِنُ الْقَوِيُّ، خَيْرٌ وَ اَحَبُّ اِلَى اللهِ مِنَ الْمُؤْمِنِ الضَّعِيفِ، وَ فِي كُلٍّ خَيْرٌ احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ، وَاسْتَعِنْ بِاللهِ وَ لَا تَعْجِزْ، وَ اِنْ أَصَابَكَ شَيْءٌ، فَلَا تَقُلْ لَوْ اَنِّي فَعَلْتُ كَانَ كَذَا …. الی آخر».
——————————————-
🟡 درس دوم:
آیا قدرتِ «فَاَلْهَمَها فُجُورَها» را میتوان انکار کرد؟
(مرتبط با تدریسهای 1932 و 4184)
– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: كُتِبَ عَلَى ابْنِ آدَمَ نَصِيبُهُ مِنَ الزِّنَا، مُدْرِكٌ ذَلِكَ لَا مَحَالَةَ،…».
📚 کتاب صحیح بخاری [۶۶۱۲]، کتاب صحیح مسلم [۲۶۵۷].
این هم از آن مباحث جنجالی و تکراری است.
⚛ ابوهریره: «رسول خدا فرمود بر فرزند آدم بهرهاش از زنا نوشته شده که حتماً آن را درمییابد». همین رسول اکرم یک جایی برای روزی چه گفت؟ گفت: برای این نان و آب حرص نزن، آنچه که تقدیرت باشد به خانهات میآید همان طوری که هوا به خانهات میآید. اگر در و پنجره را ببندی هوا از کجا میآید؟ همان طور که هوا میآید روزی تو هم میآید.
«حتماً آن را درمییابید»، پس چشمها زنایشان نگاه کردن، گوشها زنایشان گوش دادن، زبان زنایش سخن گفتن، دست زنایش گرفتن، پا زنایش گام برداشتن، دل تمایل میکند و آرزو میپرورد و شرمگاه (یعنی آلت تناسلی مرد و زن) تحریک میشود بعد ادغام میشود، یعنی اینها عامل زنا میشوند. چشمچرانی، لاس زدن. دست؛ گوشی را برداشتن و شماره گرفتن. پا؛ رفتن به قرارگاه. نتیجهاش آمیزش میشود. ⚛ «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِيِّ قَالَ: كُتِبَ عَلَى ابْنِ آدَمَ نَصِيبُهُ مِنَ الزِّنَا». آیا برای نان و آب نوشته «كُتِبَ»؟ «كُتِبَ» یعنی نوشته شد. نوشته شد یعنی چه؟ یعنی جبر مطلق. آیا شما در آیات دیدید که بنویسد «كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلرِّزْقَ»، «كُتِبَ عَلَيْكُمُ المَاء»، «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الخُبْز»، «كُتِبَ عَلَيْكُمُ سلامتی»، «كُتِبَ عَلَيْكُمُ ثروت»، «كُتِبَ عَلَيْكُمُ امنیت»؟ اینها را نوشته؟ اینها را گفته، ولی با «كُتِبَ» نگفته، «كُتِبَ» دیگر خیلی روشن و واضح است. «كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلصِّيٰامُ ﴿۱۸۳ بقره﴾» نوشته شد بر شما روزه. یعنی چه؟ یعنی واجب است. آنجا یادت هست میگوید «كَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ ﴿۱۲ انعام﴾» نوشته بر نفْس خودش، یعنی چک داده رحمت را. چه کسی نسبت به جنس مخالف حساس میکند؟ چه کسی به او عشق میدهد نسبت به چشم و ابروی یک زن، قد و بالای یک زن، تکلم یک زن، هوسبازی یک مرد، تشنگی یک مرد؟ چه کسی میدهد؟ «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾».
⚛ ائمه میگویند به ما الهام میشود، سلمان فارسی میگوید به ما الهام میشود، انبیاء و اولیاء و اوصیا هم اسم الهام را گذاشتهاند وحی، پرستیژش را بالا ببرد، بعد از این طرف وحی را اینقدر پایین میآورد که به زنبور وحی میدهد، به مادر موسی وحی میدهد، به حواریون عیسی وحی میدهد.
دین، یک لقمهٔ بزرگی برداشته در گلویش مانده! به متشرعه دنیاداری که از دین گرفته بگویی، به خرجش نمیرود. میداند حق با توست اما قبول نمیکند، مثل ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله، میداند این فدک را پیغمبر جلوی همه به عنوان هدیه نه ارث به فاطمه داده اما از او میگیرد. عمرالفاروق خلیفهٔ دوم رسول الله میداند نصب علی در غدیر خم محکم است. آنجا چه میگوید؟ میگوید من میدانم این آیه کجا وارد شده و برای چه وارد شده. چرا نمیگویی (7226)؟
⚛ «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ عَنْهُ عَنِ النَّبِيِّ قَالَ: كُتِبَ عَلَى ابْنِ آدَمَ نَصِيبُهُ مِنَ الزِّنَا، مُدْرِكٌ ذَلِكَ لَا مَحَالَةَ…. الی آخر». «لَا مَحَالَةَ» میدانی یعنی چه؟ آیا از مرگ میتوانی دربروی؟ «لَا مَحَالَةَ»! «… وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ ﴿۷۸ نساء﴾» اول آیه را یادم نیست، میگوید اگر در دژ تسخیرناپذیر بروی مرگ به سراغت میآید. «لَا مَحَالَةَ» میدانی یعنی چه؟ یعنی «وَ لَا یُمْکِنُ الْفِرارُ مِنْ حُکُومَتِکَ». «لَا مَحَالَةَ» میدانی یعنی چه؟ یعنی از دست شیطان نمیتوانی دربروی چون به شیطان چند تا اسلحه داده، با این اسلحهاش میآید تو را اسیر خودش میکند.
پیغمبر چه میگوید؟ میگوید: «اِذَا فَسَدَ الْعَالِمُ فَسَدَ الْعَالَمُ». زمانی که دانشمند دین فاسد بشود همه را فاسد میکند. دیگر چه گفت؟ همین پیغمبر در اسناد شیعه گفت: وقتی که عالم دینی دنیاطلب شد، «فَاتَّهِمْهُ عَلَى دِيْنِهِ» او را متهم کنید به کلاهبرداری، دزدی، دروغگویی. این پیغمبر دیگر چه گفت؟ خط قرمز است ولی میگویم، اسناد در کتابهای شیعه، گفت: هر گاه عالم دینی وصل به سلطان شد هم دین را خراب میکند و هم دنیای مردم را.
⚛ علی را چه کسی نابود کرد؟ بفرمایید بگویید! قرآن نابود کرد، قرآن بالای نیزه رفت و علی به زمین افتاد. قرآن، چیست؟ همین پیغمبر به ما گفت، ما نمیدانستیم.
اینها را برای شما خیلی تکرار کردم ولی لازم است.
گفت: جبرائیل به من گفت بعد از تو فتنهای به پا خواهد شد که اسلام را نابود میکند. پیغمبر گفت: پس این قرآن چیست؟ قرآن جانشین من است، قرآن معجزهٔ من است. الان به متشرع میگویی از معجزات پیغمبر چه مانده؟ میگوید قرآن. اولین پردهبرداری که از قرآن شد، جنگ صفین بود. قرآن رفت بالا علی آمد پایین. نمیدانم چرا در این بحثها میروم! امام حسن را چه کسی وادار به صلح تحمیلی کرد که شیعیان به او بگویند ای نابود کنندهٔ شیعه؟ معاویه. معاویه کیست؟ کاتب وحی. معاویه کیست؟ برادرزن پیغمبر. معاویه کیست؟ نمایندهٔ رسمی سه خلیفه گذشته در شامات. آنقدر این علی از دست معاویه ناراحت بود که وقتی در بستر شهادت افتاده بود یکی از وصایایش این بود (سند هم داشتیم و برای شما خواندم) گفت هر کس لشکر کشید برای جنگ با معاویه (هم جنگ با معاویه آمده و هم جنگ با شام) بروید به او بپیوندید حتی اگر در رأسش بی دین باشد.
⚛ آقای شیعه چه کار میکنی، حالت خوب است؟ حق داری قبول نکنی چون اربابان محراب و منبر دین را ساندویچی کردند دادند به دستت بیا بخور. در این ساندویچ چیست؟ کلک است، دروغ است، کلاهبرداری است، نامردی و بی وجدانی است. نتیجهاش چه میشود؟ نتیجهاش این است که چهارده معصوم دوازده تا یا بیست تا حواری بیشتر نداشتند. اکثریت کنار، اقلیت ناچیز این طرف. اینقدر سند داریم که من هر جا فکر میکنم یک سند میآید، همه را هم برای شما گفتهام، فقط برای این است که آماده بشوی چون لحظات دفن غیبت رسیده است. ما اسم فرمانروای هستی را گذاشته بودیم «هو، یعنی او»، پایان او هست. یعنی چه؟ یعنی رسیدی ولی کار دارد، فعلاً درب دروازه باز شده، عُجْب تو را نگیرد که بگویی من رسیدم، نه! غیبت دفن بشود، سومش، هفتهاش، چهلمش. خدا کند به سالش نکشد، ای «اِلَه الْحَقّ»!
⚛ باز هم نمیدانم چرا این طرف و آن طرف میروم. میخواهم یعنی بگویم علمای دین باعث قتل ائمه شدند، قتل شیعیان شدند. آی شیعهای که دم از علی ابن ابیطالب میزنی، بعد میگویی اینها گفتار سنّیها است به ما چه! اولاً خیلی از اینها مشترک با شیعه است، بعد مشابهاش هم در اسناد و مدارک شیعه داریم، بعد قرآن هم که مال اینها است. آیا قرآن مال اینها نیست؟ پس چرا امیر شما روز بعد از شهادت پیامبر قرآنش را برد و گفت اگر به این عمل کنید هدایت میشوید؟ بعد اینها آمدند روی این حرف علی لجن ریختند، خواندم یادت هست دیگر! گفتند نه، علی بعداً گفت در این کتاب فقط در مورد دندانهای شتر هست (7195). آیا برای دندانهای شتر میآید جلوی انصار و مهاجر؟ بله؟ میآید میگوید هر کس به این عمل کرد هدایت میشود؟ آیا دندان شتر هدایت میکند؟ نمیفهمند، دستپاچه هستند، هم شیعه و هم سنّی دستپاچه هستند.
⚛ نماد کلامی که پیغمبر گفت، که گفت: عالم دینی به سمت شاه رفت، دنیا و آخرتتان را خراب میکند. یکی از نمونههای بزرگش شریح قاضی است، قاضیالقضات! یزید، شاه، به شریح قاضی گفت: یک نامه بنویس حکم ارتداد حسین را اعلام کن، میخواهم او را بکشم. شریح قاضی گفت نمیشود. چرا نمیشود؟ گفت حسین نوهٔ پیغمبر است، همه انصار و مهاجر دیدند که حسین از سر و کول پیغمبر بالا میرود، در نمازی که ستون دین است حسین سوار گردن پیغمبر است، من چطوری بگویم این کافر است؟ چند تا کیسه طلا فرستاد، گفت حالا چه؟ شریح قاضی گفت: آهان میشود یک تبصرهای زد. پدر دین را اینها درآوردند، تا زمان امام مهدی که ظهورش نزدیک است. ای شیعه در کتابهای خودتان نوشته، نوشته حجت ابن الحسن العسکری که بیاید علماء دین را میکشد، سادات بنی فاطمه را میکشد، به حدی که علیهاش تظاهرات میشود، میگویند بابا این مهدی موعود نیست. چرا؟ چون این مهدی موعود بود علما را که نمیکشت. چرا؟ چون «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ»، «یَأْتِ بِکِتابٍ جَدیدٍ».
مدام میخواهم این طرف و آن طرف نروم که بیشتر متن بخوانیم، نمیشود.
———————————————-
🔵 درس سوم:
خواب بد که شیطان است، چرا پیامبر دید؟
(بازخوان از تدریس 6508) – «عَنْ اَبِي قَتَادَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: الرُّؤْيَا مِنَ اللهِ، وَالحُلْمُ مِنَ الشَّيْطَانِ».
📚 کتاب صحیح بخاری [۶۹۸۴]، کتاب صحیح مسلم [۲۲۶۱].
♦ ابوقتاده از علما است، گفت: «رسول خدا گفته رؤیای خوب الهام است از جانب خدا، خواب بد از شیطان است». خدا در خواب به ابراهیم گفت سر پسرت را ببر. جنگ عقل با وحی! آقا، ابراهیم خواب دیده! خواب انبیاء وحی است. بچه را بکشی به دست پدرش؟ آیا این شیطان نبود؟ مگر نمیگوید چیزهای بد را که به تو نشان میدهد یا القا میکند این شیطان است. خدای ابراهیم بود یا شیطانِ ابراهیم؟ پیغمبر در خواب دید که میمونها روی منبرش رفتند، آیا این خواب خوب است یا بد است؟ بد است دیگر، نه؟ چطور شیطان جرأت میکند به خواب پیغمبر برود؟ آیا پیغمبر تحت عنوان عصمت حصار ندارد؟
♦دست ما خیلی پر است از منابع همین دین بر علیه این دین، منتهای مراتب امام صادق فرمود. چه گفت؟ گفت: دین خانهٔ من است. خوب گوش کن، حلقههای زنجیر را میخواهم نشانت بدهم، دین از دیدگاه شیعه، امام صادق است. امام صادق میگوید اسرار توحید در خانهٔ من است که به هر کسی نمیتوانم بگویم. حواریونش میدانستند. حواریونش چندتا بودند؟ ده تا دوازده تا. بعد گفت دور خانهٔ خودم را یک دانه سیم خاردار، یک دانه سیمهای انفجاری، یک دانه دیوارهای بتونی تا آسمان، شد سه تا. چه موقع این را گفت؟ گفت: درسهای ما مثلث دارد، سهتا دیوار؛ «صعبٌ مستصعب، خشنٌ، مشمئزٌ»، این را گذاشته بعد شیعه نمیتواند وارد بشود چون شیعه نداریم.
♦ببین محاجه را قشنگ گوش کن، با شیعه که محاجه میکنی مجالش نمیدهی، با اسناد دین موشک بارانش میکنی. نه آقا ما شیعه هستیم. عه شیعه هستی؟ خب، حالا برو جلو؛ شیعیان پیامبر چقدر بودند؟ «اِرتَدَّ النَّاس بَعدَ النَّبِی» الا ده تا دوازده تا. شیعیان علی چند تا بودند؟ عباس عمویش گفت قیام کن. علی گفت: پیغمبر گفت اگر چهل نفر داشتی قیام کن. علی ده نفر دارد، همانهایی که در خانهاش بست نشستند که به ابوبکر صدیق خلیفهٔ اول رسول الله «رَضِيَ اللهُ عَنْهُ» رأی ندهند.
چقدر ما سند قشنگ داریم. ♦امام حسن چند تا شیعه دارد؟ به او گفتند چرا با معاویه کثیف لجن بیعت کردی، صد هزار شمشیرزن در کوفه داری؟ ای شیعه امامت را قبول داری؟ سند علمای خودتان است، علی گفت شیعه ندارم. این حرف خیلی عجیب است: من معاویهای که تو میگویی طاغوت زمان است را بر شیعه ترجیح میدهم! با معاویه صلح میکنم کشته نشوم ولی صلح نکنم شیعیان من، من را میکشند. شیعه چند تا داریم؟ به ابی عبدالله بزرگان کوفه و سران قبایل کوفه نامه نوشتند ای حسین صد هزار شمشیرزن داری، اگر نیایی روز قیامت باید جواب جدت را بدهی. تهدید کردند، اگرنه به قول امام حسین، روز عاشورا به بچهاش چه گفت؟ گفت: ما سر زندگیمان نشسته بودیم و کاری به کسی نداشتیم، شما ما را گول زدید. اینکه امام حسین میگوید «غَرُّونَا» خیلی حرف سنگینی است. تو محقق هستی میفهمی، شیعه جاهل «كَالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ ﴿۱۷۹ اعراف﴾» نمیفهمد، امام صادق دارد با او حرف میزند. امام حسین چند تا شیعه داشت؟ غیر از فامیلهای نزدیک و دورش بیست تا شیعه داشت، کلاً صد نفر بودند دیگر، با اهل بیتش و نزدیکانش، یک بیست نفر هم شیعه داشت.
♦سند دیگر: گفت روز قیامت پرچم امام حسن را در بهشت میزند میگوید حسنیون بیایند، دو نفر میآیند (7165). یعنی امام حسن دوتا شیعه داشته! میگویند حسینیون بیایند، هفتاد و دو تا همان کشتههای کربلا میآیند (7165). شیعه نداریم، قشنگ محکم جلویش بایست، شیعه نداریم دروغ میگویی. اینطوری جوابت را میدهند: خب اینها مال قدیم است آقا، چه به الان؟ عه! چه به الان؟ مهدی موعود چرا قیام نمیکند؟ معطل سیصد و سیزده تا شیعه است! در کره زمین نفوس شیعه چقدر است؟ چند صد میلیون است؟ همه دروغ میگویند، همه کلکباز هستند، همه دستهایشان در جیب دین است. خود امام باقر نگفت «وَ صِنْفٌ يَأْكُلُونَ النَّاسَ بِنَا» بعضی از شیعیان هستند که با ما میخورند، از ما میخورند؟ شیعه آبگوشتی! پیغمبر نگفت؟ روز جمعه مردم دررفتند گفت کاشکی آبگوشت داشتیم مردم درنمیرفتند (7180)؟ پیغمبر نگفت ما با نان زنده هستیم (470 و 6979)؟
بعضی از اینها تکراری است، ولی چه کنم! تیر خالی میشود مدام باید در مسلسلمان گلوله بگذاریم.
♦سیصد و سیزده تا شیعه ندارد، خب نداشته باش، بیا تهران. وقتی که شیعه ندارد خب او را میکشند. امام صادق نگفت؟ ببین اصلاً چپ و راست سند در مدرک است. گفتند چرا نوهٔ شما مهدی موعود قایم میشود؟ اشاره به سرش کرد. یک جای دیگر میگوید اشاره به شکمش کرد، یک خط کشید، یعنی سرش را میبرند، شکمش را جر میدهند. آیا مسیحیها جر میدهند؟ یهودیها او را میکشند؟ زرتشتیها میکشند؟ سنیها او را میکشند؟ شیعه میکشد. شیعهای که همه گوشت و پوست و استخوانش از دین است، حالا ایشان (امام دوازدهم) میخواهد بیاید و ریشههای کلاهبرداری به نام دین را از پیکر جامعه جدا کند. چه کار میکند؟ از علما شروع میکند. بین عوام از قدیم الایام این حرف معروف بود، ولی من سندش را ندیدم، اگر سند دیدی به من بده، گفتند: امام زمان که میآید اینقدر از علما میکشد (طبق ادبیاتی که شنیدم و از قدیم بوده) تا زین اسبش خون علماء است.
یک سند دیگر بده، چشم! همین متن شیعه است دیگر، کتابهای خودتان است، دیگر این سنی نیست. میگوید وقتی که میآید آنقدر از سادات بنی فاطمه و علماء دین میکشد که میگویند بابا این مصلح نیست، این منجی نیست، این اصلاً مسلمان نیست، این اصلاً سید نیست. باز هم رفتم حاشیه، نمیدانم چرا مدام به حاشیه میروم.
♦خواب خوب دیدی وحی است، خواب بد دیدی شیطان است. پیغمبر خواب بد دیده. بعد همین پیغمبر چه میگوید؟ میگوید قبل از خواب این دعا را بخوان، آن دعا را بخوان. چرا؟ اگر نخوانی شیطان میآید در گوشت میشاشد، به چشمت میشاشد. متن است، متن سند و حدیث است. پس شیطان در خواب هم به گوش پیغمبر شاشیده و هم به چشمش.
«عَنْ اَبِي قَتَادَةَ عَنِ النَّبِيِّ، قَالَ: الرُّؤْيَا مِنَ اللهِ، وَالحُلْمُ مِنَ الشَّيْطَانِ».
♦«رَبُّنَا اَلْحَقِّ» کاری را به ما سپرده که به هیچ کس در غیبت نسپرده، اینها اختراع من که نیست، اکتشاف من است. اختراع کیست؟ قرآن، پیامبر، ائمه! خب، به تو چه مال آنهاست، تو چه کاره هستی؟ آنها اسرار را گفتند و یک مهر روی آن زدند و گفتند که تقیه، بعد من آمدم تقیهها را شکستم، به امید اینکه همین فردا امام غایب بشود امام قائم! بگوییم یابن الحسن این گوی و این میدان، من برای تو آمادهاش کردم، «وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ ﴿۱۳ سبأ﴾» را برای تو جدا کردم از «وَ اَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿١٠٣ مائده﴾».
موقعیت خودت را پیدا کن ای منتظرِ مخلصِ محقق! عنوانی که «رَبُّنَا اَلْحَقِّ» به تو داده، به انبیاء و اولیاء و اوصیا نداده، چون آنها میدانستند اما پنهان کردند. اعلام کردند، اگر اعلام نمیکردند که من از درون کتابها درنمیآوردم منتها گفتند که بپوشانید، نگویید. ♦«حَتَّی اِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ ﴿۱۱۰ یوسف﴾» را خود قرآن نوشته، خیلی روشن است. چرا مأیوس شدند؟ چون وحی یعنی باد هوا! «وَ ظَنُّوا اَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا» به خدا سوءظن پیدا کردند، گفتند ما را باد هوا سر کار گذاشته! یونس ابن متی جزء کسانی بود که گفت خدا من را سر کار گذاشته، در این شهر سالهای زیاد یک عالمه تبلیغ کرد، بشارت داد، حالا نوبت بشارت گذشته انذار باید بدهد. ای مردم خدای من گفته فردا شهرتان زیرورو میشود هر کس توبه میکند با من بیرون بیاید، هیچ کس نیامد چون میدانند پیغمبرها…، دروغ نمیگویند، بلکه آنها را سرکار گذاشته، مانند شیطان، شیطان هم یک نوع پیغمبر است. پیغمبر یعنی چه؟ یعنی پیامآور، از طرف الله پیام دارد. خب شیطان هم پیام ندارد؟ این چند تا آیه که مال شیطان است چه میگوید؟ رسماً و علناً به او میگوید این کار را بکن، این را به تو دادهام، طبق این موشک که به تو دادهام خانههای مردم را خراب کن.
———————————————-
🟣 درس چهارم:
بشارتهای دینی بعد از پیامبر، غیر از خواب، چیزی نیست.
(بازخوان از تدریسهای 4070، 4235، 6508، 7036 و 7183)
– «عَنْ اَبَي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، يَقُولُ: لَمْ يَبْقَ مِنَ النُّبُوَّةِ اِلَّا المُبَشِّرَاتُ قَالُوا: وَ مَا الْمُبَشِّرَات قَالَ: الرُّؤْيَا الصَّالِحَة».
📗کتاب صحیح بخاری [۶۹۹۰].
🔶 ابوهریره گفت: از پیغمبر شنیدم که فرمود از نبوت چیزی جز مژده دهندهها باقی نیست. عرض نمودند: مژده دهندهها چیست؟ فرمود: رؤیای خوب. «لَمْ يَبْقَ مِنَ النُّبُوَّةِ اِلَّا المُبَشِّرَاتُ». ببین اینجا در متن نیامده بعد از من! «لَمْ يَبْقَ مِنَ النُّبُوَّةِ بَعدِی» باید این را بگوید، «اِلَّا المُبَشِّرَاتُ»، نگفته. شما به عنوان یک محقق برداشتت چیست؟ پیامبری من بشارت است. «قَالُوا: وَ مَا الْمُبَشِّرَات قَالَ: الرُّؤْيَا الصَّالِحَة» وحی آمد آمد آمد شد خواب. جبرائیل آمد دحیة ابن خلیفه کلبی بعد شد خواب. 🔶 «باقی نماند از پیامبری مگر مبشرات». مبشرات؛ «الرُّؤْيَا الصَّالِحَة»! رسالت خواب است، وحی خواب است. آیا خواب سندیت دارد؟ بله؟ حتماً سندیت دارد برای دین. دلایل زیادی است که یکی از آنها هم این است: پیغمبر دنبال این بود که قبل از نماز یک طوری مردم را خبر کند، مشورت کرد، جبرئیل رفته بود ددر، نماز ستون دین را میخواهد قبلش اعلام کند، با مردم مشورت میکند. ببین! یکی گفت زنگ بگذاریم، یکی گفت ناقوس بگذاریم، یکی گفت جیغ بزنیم، یکی گفت داد بزنیم. پیغمبر گفت اینها به من نمیچسبد. فردا عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله رضی الله عنه آمد گفت من دیشب در خواب دیدم که اذان بگویید. اذان چیست؟ همه را شمرد: «اللهُ اَكبرُ»، «اَشْهَدُ اَنْ لَا اِلَهَ اِلَّا اللهُ»، «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رسول الله»، «حَيَّ عَلى خَيرِ العَمَلِ»، «حَيَّ عَلَى الصَّلاةِ»، «حَيَّ عَلَى…»، پیغمبر گفت آهان این خیلی خوب بود. پیغمبر نه تنها به خواب خودش اعتماد دارد به خواب گرویدهٔ به خودش هم اعتماد دارد. خب این همان وحی است دیگر! شما چه میخواهی بگویی؟ از چه میخواهی دفاع کنی متشرع؟
🔶 «سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ، يَقُولُ: لَمْ يَبْقَ مِنَ النُّبُوَّةِ اِلَّا المُبَشِّرَاتُ». باید چه بگوید؟ «لَمْ يَبْقَ مِنَ النُّبُوَّةِ بَعدِی». چرا نگفته «بَعدِی»؟ کل دین خواب است، به خاطر این خواب طی هزار و چهارصد و چهل و چهار سال دنیا به آتش کشیده شد، خانهها خراب شد، زنها تصرف شد، مالها برداشته شد، خونها ریخته شد. خیلی بدبخت هستیم، خیلی بیچاره هستیم. حالا جالب است! آیا وحی فقط بشارت است؟ تنذیر نیست؟ قرآن است: «اِنَّا اَرْسَلْنٰاكَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً ﴿۴۵ احزاب، ٨ فتح﴾» ما تو را فرستادیم هم بترسانی و هم با خوشی وعدهٔ خوب بدهی. جهنم هست، بهشت هم هست، پس چرا میگوید فقط بهشت در خواب میآید؟ پس جهنم از کجا درآمد؟
🔶 همه شما محققین بزرگ هستید ولی از شانس بد یا خوب شما اشخاصی روبروی شما میایستند که بچههای نسل کوفیانی که ابی عبدالله را کشتند. میدانی برای چه این را میگویم؟ ابی عبدالله بعد از اینکه عزیزانش را کشتند جلوی لشکر دشمن ایستاد و گفت مردم من حسین هستم، قبول دارید؟ همه گفتند بله. من نوهٔ پیغمبر هستم، قبول دارید؟ بله. پیغمبر گفت «حُسَيْنٌّ مِنِّي وَ اَنَا مِنْ حُسَيْنِ» قبول دارید؟ همه گفتند بله. من همان هستم که روی گردن پیغمبر در نماز ستون دین سوار میشدم پیغمبر با من نماز میخواند، یعنی با عشقبازی با نوهاش نماز میخواند، یعنی وقتی میخواست به سجده برود یواش حسین را برمیداشت میگذاشت بغلش و سرش را به سجده میگذاشت که حسین سرش به زمین نخورد، آن حسین من هستم؟ بله. خب پس برای چه میخواهید من را بکشید؟ «بُغْضاً لاَبِیکَ»، هیچی، تو گناه نداری بلکه با علی مخالف هستیم. خب با علی برای چه مخالف هستید؟ برای اینکه آباء و اجداد ما را در جبههها کشته است. در جبههها کشته، این جبههها چه بوده؟ جهاد. جهاد چیست؟ خدا گفته به پیغمبر، پیغمبر علی را به جلو هول میدهد.
🔶در خیبر چه شد یادت هست؟ پیغمبر دید پهلوانهای یهودی در قلعه خیبر، همه مسلمانها را میخورند، گفت یک نفر فقط جوابگو است و آن هم علی است، بروید او را بیاورید. گفتند علی مریض است. پیغمبر گفت او را بیاورید. علی چشم درد داشت، در چشم علی تف کرد، علی خوب شد رفت پدر همه را درآورد. مزد علی این است دیگر، بچهاش را میکشند «بُغْضاً لاَبِیکَ»!
پیغمبر چه؟ «بُغْضاً لِنَبِيّ» نبود؟ چرا نبود؟ بهترین سند، محاکمه امام حسن است در شام (در دمشق) با حضور ده نفر از سران بنی امیه در کنار معاویه، امام حسن را محاکمه میکردند.
همه اینها را برای شما گفتهام. این سندها خیلی جالب است!
جزء محاکماتش این بود، چه گفت؟ گفت: تو بازماندهٔ کسی هستی که بزرگان بنی امیه را کشت، بزرگان بنی امیه چه کسانی بودند؟ لشکر مکه به پیغمبر حمله کردند، علی اینها را کشت.
🔶 علی راه را برای پیغمبر باز کرد، سفره را انداخت، بعد حضرات خلفاء سه گانه پای این سفره نشستند «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» بفرمایید بخورید. حالا این شیعیان که الان هستند به ضرس قاطع میگویم فرزندان آنها هستند. فرزندان آنها نمیشوند، آنها عرب هستند اینها ایرانی هستند. فرزند روحی و اخلاقی و اعتقادی آنها هستند. اینها به تو چه میگویند؟ میگویند این حرفها الکی است. چرا؟ چون ما نشنیدیم، چون پدران ما این را نداشتند، نپسندیدند، پدران ما به همین دین بودند که ما هستیم. بعد قرآن چه میگوید؟ ببین چقدر قشنگ است! گفت: مشرکین به پیغمبر گفتند ما دین تو را نمیخواهیم. پیغمبر گفت: چرا؟ گفتند: دین پدران ما برای ما بس است.
———————————————–
🟢 درس پنجم:
افتخار است که مردم را میترسانی!
(بازخوان از تدریس 5065 و مرتبط با تدریس 5400)
– «بُعِثْتُ بِجَوَامِعِ الكَلِمِ وَ نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ وَ بَيْنَا اَنَا نَائِمٌ أُتِيتُ بِمَفَاتِيحِ خَزَائِنِ الاَرْضِ فَوُضِعَتْ فِي يَدِي…». 📚کتاب صحیح بخاری [۷۰۱۳]، کتاب صحیح مسلم [۵۲۳].
🔷 پیامبر: من با کلمات جامع مبعوث شدم «بُعِثْتُ بِجَوَامِعِ الكَلِمِ». جوامع کلم چیست؟ یعنی هر چه کلمه و جمله هست، هر چه حرف هست در کرهٔ زمین من آوردم، یعنی هر چه دانش بوده من آوردم. یا رسول الله تو دکتر هستی؟ یکی از موارد علم، پزشکی است، تو دکتر هستی؟ پیامبر گفت: پیش طاعون زده و جذامی برو. یا رسول الله واگیر است. میگوید واگیر ما نداریم، اگر خدا خواست که به او داده به تو هم میدهد. این علم پزشکی است. پشه در لیوان چاییام، در لیوان آب افتاده، یا رسول چه کار کنم؟ پشه را فرو کن کاملاً آن زیر برود. که چه؟ یک بال پشه خوب است، یک بال پشه بد است، کامل که میکنی در آب، این بد و خوب همدیگر را خنثی میکند. جلالخالق! به به به! بعد شعار دینش چیست؟ «اَلنَّظَافَةُ مِنَ اَلْاِيمَانِ» بهداشت، ایمان است. این یعنی بهداشت. متن است: شاش خر را بخور، دواست. شاش شتر را بخور، دواست. علم پزشکی است دیگر، با نامگذاری دین!
🔷 منی نجس است برای مردم، برای پیغمبر نه. دلیل بگو. چشم! همه اینها را برای شما گفتهام. گوش کن! عایشه امالمومنین همسر گرامی رسول الله، آبگوشت حرمسرا گفت: بارها آب منی پیغمبر به لباس من بود آن را نمیشستم تکانش میدادم، وقتی خشک است، به همدیگر میمالیدم آنها گرد میشد میرفت، پاک است. جالب نیست؟ ولی برای تو نه، تو باید لباست را آب بکشی. شد جریان ملا نصرالدین، نمیدانم ملا نصرالدین بود یا یک ملایی در ده بود، این هم در افواه مردم بود: بالای منبر گفت: ای مردم هر وقت چیزی نجس شد آن را قیچی کنید دور بیندازید، فرشت هم باشد مهم نیست، لباست هم باشد مهم نیست، با آب پاک نمیشود، به خانه رفت و دید زنش دارد فرش را قیچی میکند، گفت فلان فلان شده چه کار میکنی؟ گفت خودت الان پای منبر گفتی. گفت برای مردم گفتم.
🔷 باز یک چیز دیگری هم در اذهان مردم معروف است: یارو بدبخت در بیابان گیر کرده بود میخواست شاش کند، یک دانشمندی دینی بغلش بود درآورد که بشاشد، گفت چه کار میکنی؟ گفت میشاشم. گفت نه رو به قبله است. گفت باشد. یارو این طرفی شد. دانشمند دینی گفت چه کار میکنی؟ گفت شاش کنم. گفت نه پشت به قبله است. گفت باشد. از این طرفی. آی چه کار میکنی؟ رو به طلوع آفتاب است. آی چه کار میکنی؟ رو به غروب آفتاب است. بعد میگویند به دستش گرفت دور خودش میچرخید و میگفت خدا ذلیلتان کند که یک شاش کردن هم برای ما باقی نگذاشتید. 🔷 «بُعِثْتُ بِجَوَامِعِ الكَلِمِ وَ نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ وَ بَيْنَا اَنَا نَائِمٌ أُتِيتُ بِمَفَاتِيحِ خَزَائِنِ الاَرْضِ فَوُضِعَتْ فِي يَدِي…»، جوامع کلم دست من است، کلید دانش! خب برویم دنبال رسول الله، کلید دار علم است. «اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ ﴿۲۵ حدید﴾» بینه دستش است. آن وقت بعدش ببین چه میگوید؟ میگوید: مبعوث شدم با وحشت! کلید، این است. کلید، سیاست بوده! میگوید من مردم را با ترس و وحشت طرفدار خودم کردم، آیا این ننگ نیست؟ این را چرا به کتاب انتقال دادید؟ تو که طرفدار پیغمبر هستی، این زشت است، این بد است! مغول میآید ایران را فتح میکند با ترس و لرز، اسلام هم با ترس و لرز؟ بله؟ به به! بیل و کلنگ و زنبیلش را برداشت، در جنگ خیبر یادت هست؟ صبح دروازه را باز کردند آمدند سراغ مزرعه، اینها حمله کردند، گفتند وای محمد آمد (7205). یعنی چه؟ یعنی ترس و لرز و وحشت و بدبختی و خونریزی و آدمکشی و…، این عاقبت است. چند وقت پیش یادت است که پیغمبر امیرالمومنین را فرستاد به یک جنگ برود؟ خیلی حرف ظریفی زد، گفت یا رسول الله آنها را به دین خودمان بیاوریم (7215)؟ به به! ای علی کجایی؟ پیغمبر چه گفت؟ گفت: آنها را بخوان به نماز. نگفت بله، چون دین اسلام چیست؟ بکُش! «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم حتَّی تَقُول لَا اِلَه الَّا الله» تو را میکشم اگر نگویی لااله الا الله. این چیست؟ رعب و وحشت است.
🔷 الان هم با این موشک و بمب رعب و وحشت را انداخته در ملت ایران. چه کسی؟ خدا. به چه دلیل میگویی خدا؟ قرآن میگوید. چه میگوید؟ «تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ ﴿آل عمران ۲۶﴾» من قدرت دادم. آن کسی که روی سر من و تو موشک میزند قدرت دارد، اگر قدرت نداشت که نمیزد. چه کسی داده؟ خدا داده. هر چه میکشیم از این خدای زمین است. فقر و فلاکت و بیچارگی و انواع بیماریها و طلاق و اعتیاد و خرید و فروش مواد مخدر و…، تمام امرخداست. دلیل؟ آیاتی که داریم. در رأس آنها «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾». آیا موشک زدن، فسق و فجور نیست؟ نه؟ هست، چرا میزنی؟
«فَاَلْهَمَها» ما گفتیم بزن. عجب محکمهٔ قشنگی دارد عدالت، تاریخ! 🔷 خب این هم دین ما: با ترس و لرز، خط و نشان کشیدن، پدرت را درمیآورم، پوستت را میکنم. دیگر چه؟ گفت: «در خواب به من کلیدهای گنجینههای زمین را دادند». یا رسول الله جد بزرگوار، فدایت بشوم، عشق من، این گنجها چه بود؟ بله؟ بیا یک جای دیگر نشانت بدهم، چند روز قبل از این اسناد چه گفتم؟ گفت: پیغمبر در یکی از جنگها کلنگ را زد سنگ را بشکند جرقه زد، (آهن را بزنی به سنگ جرقه میزند معجزه نیست)، گفت الان دیدم گنجینههای زمین را به من دادند (7227). این دوتا.
🔷خالد ابن ولید چه گفت؟ سپهسالار اسلام به رستم چه گفت؟ گفت شما خیلی چیز دارید، عُرضه ندارید بخورید، ما باید بخوریم، اگر ندهید شما را میکشیم. سند نداشت (7225)؟ بعد میگویند رستم چرا شکست خورد؟ خودش گفت چرا شکست خوردم، یادتان هست گفتم؟ این گفت ما شما را میکشیم، رستم گفت ولی ما شما را نمیکشیم، چون رستم وجدان دارد. خالد ابن ولید گفت ولی ما شما را میکشیم. این تاریخ چقدر قشنگ است، ما با تاریخ زندهایم. قرآن چه میگوید؟ «فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ ﴿۱۱۱ یوسف﴾» در داستان دنبال سوژه بگرد نه اینکه داستان را گوش کن برای اینکه خوابت ببرد و وقت فراغتت را پر کند.
رستم چه گفت؟ همین چند روز قبل داشتیم، یادت هست؟ گفت ما خون شما عربها را در ایران نمیریزیم چون خون شما نجس است و کشور ایران را نجس میکند (7225). بله!
🔷 خزانه، استثمار، استعمار، غصب ممالک به نام نامی الله، که تازه الله هم کشف اسلام نبوده، قبل از اسلام، مشرکین، الله را میپرستیدند. سند یادت رفت؟ در صلح بین مشرکین و پیغمبر، پیغمبر به علی گفت بنویس «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم». گفتند صبر کن، رحمان و رحیم کیست؟ خب چه بنویسیم؟ «بِاسْمِكَ اَللَّهُمَّ»، بنام تو ای الله (7214). یعنی من و تو الله را قبول داریم. پس اسلام با چه جنگیدی؟ برای چه جنگیدی؟ اینها که الله را قبول دارند. اسم پدر پیغمبر عبدالله است، محمد ابن عبدالله. با چه میجنگید؟ چرا جنگیدید؟ چرا این همه خون ریختید؟
یکی از پادشاهان قدیم در حوزهٔ جزیرةالعرب اسمش عبدالله بوده، یهود هم عبدالله دارند، یهود هم الله دارند. این همه جنگ برای چه شد؟ سر الله شد؟ «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم اَنْ تَقُولوا لَا اِلَه الَّا الله» الله مال مشرکین، مال یهودیها و مال اسلام.
فقط مسیحیها، عیسی مسیح الله نداشت، او حق میگفت، به خدا حق میگفت، و بالحق این را میگویم. 🔷 ای «رَبُّنَا اَلْحَقِّ» تو شاهد باش که ما در بدترین زمان، خطرناکترین زمان داریم از تو دفاع میکنیم، تو ما را گذاشتی، از تو تقاضا میکنم که فرشتگانت را به کمک ما بفرستی. ما نمیتوانیم بگوییم که ای حق کمک کن، نه، آن وقت این باز میشود همان اسلام، کوچکسازی میشود، ما به فرشتگان او میگوییم ما را کمک کن، مثلث «ثروت و سلامت و امنیت» را به ما و همه منتظرین مخلص بده. در خلوت میدانی به «رَبُّنَا اَلْحَقِّ» چه میگویم؟ میگویم: خودت میدانی من این کاره نبودم، مال این حرفها نبودم، این حرفها به گروه خون من نمیخورد، فرشتگان تو به امر تو در این گوشهٔ کرهٔ زمین این رسالت را به من دادند، خودشان هم انتخاب کردند، این همه سند داریم، همه نگرویدند، حالا درست است که بلندگو نداریم، درست است! ولی تاریخ من نشان میدهد بلندگو هم نداشتیم جمعیت داشتم. آخرین جلسه در آن ورزشگاه بدون داشتن رسانه، دهها هزار نفر جمع شدند، عجیب بود! تمام خیابانهای منتهی به آن ورزشگاه را بستند و میگفتند فقط ماشینهایی که میخواهند سمت آیت الله بروجردی بروند آنها بیایند. اگر بخواهد، خودش بلندگو میدهد، هر چه او بخواهد.
🔷 ما که بازار نداریم مشتری جمع کنیم، نانوا نیستیم که نانمان را بفروشیم، تنها فرق من و بلندگوهای دینِ الله همین است که آنها به کمال راحتی و آرامش و حمایت از اهل زمین که گرویدهاند کار میکنند، زندگی خودشان، بچههایشان، نوهها، نتیجهها، نبیرهها و ندیدههایشان را هم تأمین میکنند، ولی من چه؟ از همان اول که شروع کردم، از زندان شروع کردم. آیا زندان جای این حرفها است؟ بله. به چه دلیل؟ یوسف نبی در زندان تبلیغ خدا را میکرد. بعد هم بیرون آمدیم نشستیم روی سرنیزه، منبر من سرنیزه است. خوشمزه است نه؟ قشنگ است؟ عجب سرگذشتی من دارم! بعد هم مثل عیسی مسیح که دار خودش را حمل میکرد، فیلمهایش را دیدی؟ یک چوب سنگین به او داده بودند؛ صلیب، آن را میکشید، بعد او را شلاق میزدند خون از او جاری میشد، او را سربالایی میبردند، خسته میشد، ولی این دارش را رها نمیکرد. این مباحث من دار من است!
————————————————
🟠 درس ششم:
اهل کتاب، نه مشرک است نه مهاجم.
– «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: قَالَ لَمَّا بَعَثَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّم مُعَاذَاً رَضِيَ اللهُ عَنْهُ نَحْوِ اليَمَنِ قَالَ لَهُ اِنَّكَ تَقْدَمُ عَلَى قَوْمٍ مِنْ اَهْلِ الكِتَابِ فَلْيَكُنْ اَوَّلَ مَا تَدْعُوهُمْ اِلَى اَنْ يُوَحِّدُوا اللهَ ..».
کتاب صحیح بخاری [۷۳۷۲]، ( کتاب صحیح مسلم [۱۹].
◼ عبدالله ابن عباس حواری پیغمبر و علی، گفت: رسول خدا وقتی که معاذ ابن جبل را به یمن فرستاد، گفت تو نزد جمعی میروی که اهل کتاب هستند. خوب گوش کن، جنگ پیغمبر با اهل کتاب! بهانه چه بود؟ بتپرست هستی؟ باید کشته بشوی! اینجا پیغمبر رسماً اعتراف میکند لشکر به جمعی میفرستد که اهل کتاب هستند. اهل کتاب یعنی چه؟ یعنی پیروان عیسی مسیح یا موسی ابن عمران هستند. حالا فهمیدی گاهی از دستشان درمیرود و ماهیت و فلسفهٔ جهاد را نشان میدهند! تو نزد جمعی میروی که اهل کتاب هستند، پس وقتی که نزدشان رفتی نخستین چیزی که آنان را بدان فرا میخوانی این باشد که توحید خداوند متعال را داشته باشی. خب اگر اهل کتاب است، توحید ندارد؟ بابا بتهای داخل کعبه را گفتی شکستی، در آن بت ابراهیم و اسماعیل بوده، تازه در آنها شک است که آیا بتپرست بودند یا نه؟ اگر بتپرست بودند، چرا ابراهیم بتشکن را آنجا گذاشته بودند (7215)؟ همه جا دین محکوم است.
◼ پس وقتی که نزدشان رفتی نخستین چیزی که به آنها بگویی این است که موحد باشید، سپس اگر این را فهمیدند، آنها را آگاه کن که خداوند بر آنان در هر شبانه روز پنج وعده نماز گذاشته، آنگاه اگر نماز را خواندند، آگاهشان کن (مدام پله پله چوب میرود در فلان) که خداوند بر آنان زکات فرض کرده، از ثروتمندان بگیرند به فقرا بدهند، اگر این را هم پذیرفتند (پله برقی است میرود بالا) از گرفتن بهترین اموالشان بر حذر باش. یعنی اینکه دعوا نکن که حتماً من این را میخواهم زکات ببرم.
ببین اینجا باز یک سوتی دادند، گوش کن! میگوید: «اگر این را پذیرفتند»، قبلش چه گفت؟ فلسفهٔ زکات را نقل میکند، میگوید: بر آنان زکات را فرض نمود. خب که چه؟ از ثروتمندانشان گرفته شده به فقرایشان داده شود. یعنی پول پولدار در این شهر باید خرج فقیر این شهر بشود.
◼خب بعدش چه میگوید؟ میگوید: «از گرفتن بهترین اموالشان بر حذر باش». خب اگر ثروتمند این شهر میخواهد پولش را به فقیر بدهد، دیگر به شما چه ربطی دارد که میگویی بگذار هر کدام خودشان میخواهند سوا کنند بیاورند؟ پس میخواهی ببری بیرون! عجباً! برای همین است که پیغمبر بارها گفت تعمق در دین نکنید. تعمق یعنی چه؟ یعنی کاری که شما دارید میکنید؛ تحقیق. و از این طرف قرآن چه میگوید؟ «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾». اصلاً مسلمان گیج میشود، مثل همان شاشیدن آن یارو است که رو به قبله، پشت به قبله. از اینطرف میگوید تعمق نکنید، یعنی تحقیق نکنید، از این طرف قرآن میگوید «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾» عقل نداری؟ بر اساس عقلت دین را بپذیر. «لَا تَشْعُرُونَ ﴿۱۵۴ بقره﴾» بی شعوری؟ «أَ فَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ» قرآن را همین الکی میخوانی با صوت قشنگ؟ «اَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ اَقْفَالُهَا ﴿٢٤ محمد﴾» قلبهایتان قفل شده.
◾متشرع امروز فامیلت است، همسایهات است قفل شده، نگاه نکن نماز میخواند. بنازم امام جعفر صادق را، در محکوم کردن نماز متشرع چه گفت؟ یارو گفت همسایه من شبها تا صبح نماز میخواند، کل ایام سال روزه میگیرد، هر سال هم به مکه میرود و هر چه هم پول دارد به فقیر میدهد. امام صادق یک نگاهش کرد گفت خب؟ گفت خب که خب. امام صادق گفت ما را قبول دارد؟ گفت نه، شیعه نیست. ببین چه گفت! اینها را بلد هستی، من یادت میاندازم. گفت: به او بگو زنا کن، دزدی کن، لواط کن، آدم بکش، اگر این کارها را بکنی با نمازهایت هیچ فرقی ندارد. چرا؟ چون حقیقت مال درب خانه امام صادق است. امام صادق کیست؟ گفت: دین چهار دیواری خانه من است. چهاردیواری او چیست؟ همین ذخایری که گفت به هر کسی ندهید. محافظ این چهاردیواری چیست؟ آن مثلث: «صعبٌ مستصعب، خشنٌ، مشمئزٌ».
◾بحث سر این است که پیغمبر برای اهل کتاب لشکر میفرستد. میفرستد چه کار کند؟ اتل متل توتوله برای آنها بگوید؟ ملا نصر الدین برای آنها تعریف کند؟ نه، شمشیر است، مسلمان میشوی یا تو را بکشم؟ برای چه مسلمان بشوم؟ خودش گفته. چه گفت؟ «نخستین چیزی که بر آنها میخوانی توحید خداوند است». توحید یعنی چه؟ یعنی موحد. موحد یعنی چه؟ یعنی پیرو پیغمبر. پیرو پیغمبر را باید بکشی؟ چطور در سورهٔ بقره میگویی «لَا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِن رُسُلِهِ ﴿۲۸۵ بقره﴾» فرقی نیست؟ چطور آمدی گفتی که موسی از من بالاتر است. یادت هست، در همین کتاب بود مال چند وقت قبل است، گفت: وقتی که صور اسرافیل در نفخهٔ دوم زده میشود همه از خاک برمیخیزند یا اینکه با آن نفخه همه بیهوش میشوند، من به هوش میآیم میبینم موسی قبل از من به هوش آمده. آیا این امتیاز نیست؟ چه بگویم!
◾پس جنگ برای چیست؟ برگردید به مآخذ قبل: رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آله سَلَّم، گفت میخواهی ازدواج کنی پول نداری؟ برو بجنگ پول جمع کن بیاور. گفت حال نداری جنگ کنی؟ به خاطر پول برو، برو پول بردار بیاور. گفت حال نداری؟ آنجا پر از زن است، برو بیاور حرمسرا تشکیل بده. بعد فرماندهاش، سرلشکرش، به قول اهل سنّت و جماعت سیف الله و سیف رسوله، خالد ابن ولید دیدی چه کار کرد؟ اسناد را از تاریخ برای شما خواندم، بله! دیدی با ایرانیان چه کارکرد؟ دیدی با عربها چه کار کرد؟ از زمان قبل از اسلام چشمش زن یارو را گرفته بود، در پی فرصت بود که او را زیر خودش بیاورد، اسلام بهترین فرصت است. اینها جنایات دین است! برای شما خواندهام، مدام مرور میکنم. حمله میکنند، میگویند ما مسلمان هستیم، میگوید باشید. وقتی میخواهد رئیس قبیله را بکشد رئیس قبیله نگاه به زنش میکند و میگوید من گناهی نکردم، تو را میخواهد، به خاطر تو من را میکشد.
◾«عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ لَمَّا بَعَثَ النَّبِيُّ مُعَاذَاً نَحْوِ اليَمَنِ قَالَ لَهُ اِنَّكَ تَقْدَمُ عَلَى قَوْمٍ مِنْ اَهْلِ الكِتَابِ فَلْيَكُنْ اَوَّلَ مَا تَدْعُوهُمْ اِلَى اَنْ يُوَحِّدُوا اللهَ…».
تا اینجایش خیلی مهم است: برو به نزد پیروان انبیاء آنها را به خدا بخوان. تا حالا بتپرست بودند؟ بله؟ به خدا دعوت کن. به چه خدایی؟ الله. مشکل سر الله است، الله دستساز اسلام است. ثابت شد که الله مختص اسلام نیست، هم بتپرستان الله را میشناختند و هم یهودیها، که سندش را هم برای شما گفتم، هزار بار هم تکرار کردم.