در یک چند راهی هستیم! از یک طرف، وقتی می خواهید دین را از این کشور بیرون کنید، زهر خودش را دارد می ریزد, خانههایتان را نابود می کند، خودتان را می کشد، اموالتان را می برد.
از یک طرف هم که منتظر به آخر خط انتظار رسیده و قاعدتاً دیگر باید این ایام، فرج خصوصی بیاید، یا آن مثلث بیاید یا به شهر نور بروید.
دعا می کنم که انشاء الله هرچه زودتر تکلیفتان روشن بشود، خیلی دوستتان دارم.
➖همهٔ بافتنیها دروغ بود، «وَ تَوَكَّلْ عَلَى ٱلْعَزِيزِ لا یَموتْ» یعنی توکل کن به کسی که نیمهٔ شب با موشک و بمب میآید جانت را میگیرد، همان جا دفنت میکند، چون همهٔ شهر گورستان شده است.
♦همین چیزهایی که مثلاً آقا میگوید که «بروید بدهید»، آن کسی که این را میگوید، مثلاً خودش را محقق میداند! تو اگر محقق هستی این حرف چیست که گفتی؟ بعد آن کسی که میشنود محقق مخلص است، او هم امتحانش است. اصلاً دم به دم برای همه امتحان است.
➖این کسی که اینها را نقل میکند، میگوید «آقا گفته»، امتحانش است. پس چطور نمیگوید آقا گفته پایداری کنید؟ صبوری کنید؟ یقینتان را بالا ببرید؟
➖آن کسی هم که میشنود و میگوید باید شفافسازی کنیم، او هم پایش لب گور غیبت است.
♦امتحان است! حالا عمرت، عمری که آمدی مثلاً یک سال، دو سال، هرچه، آن چیزی که تو را در این مسیر میخکوب کرده اینقدر شل بوده که با یک خبری که از یک نفر میشنود فکر نمیکند که آخر عظمت راه، موقعیت معلم…، اینها را فکر نمیکند، همین که «آقا گفته» میگوید شل شده. و برای آن کسی که میشنود، یعنی دهان به دهان میگردد. در مجموع همین است که چهار هزار نفر میشوند چهارصد نفر! هیچ کس نمی داند فردا نوبت اوست یا نه! تنها چارهاش این است که استحکام با تدریس و توسل به قدری باشد که سر سوزنی به شما شک ندهد و هماهنگی با معلم به حدی باشد که اگر سند و مدرک آوردند و گفتند معلم گفته مثل پیغمبر اموالتان را بگیریم، مثل پیغمبر زنهایتان را بگیریم، سند هم نشان بدهند، صوت یا نوشتار باز باور نکنید، همانطور که ما الان خیلی از اینها را باور نمیکنیم، میگوییم در شأن پیغمبر نیست که اینها را بگوید.
➖در این اوضاع ایران هر ایرانی که بخندد نمیداند دین چه بلایی سرش آورده است. در قرآن میگوید: «فَليَضحَكوا قَليلاً وَ ليَبكوا كَثيراً، کم بخندید و زیاد گریه کنید ﴿۸۲ توبه﴾»، حال و روز امروز ملت ایران است.
خندههای ما همه دلواپسیست
گریهها از قلب و دیده منحنیست
چنان کن مقدر که یاران مصون آیدند
➖ای رفیق اعلی، ای گمشدهٔ منتظر!
به آتشکشان این خدا و ظفر آیدند
➖وقت تعویض عصر است، خدای ادیان و مذاهب آخرین پردههایش را کنار زده، نه تنها این مملکت را ساخته بلکه هرچه هم از قدیم ساخته دارد خراب میکند، همینطوری که خدا نمیدهد.
➖حلّال مشکلات کیست؟ دین است. چکی که کشیده «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا» به این دین بپیوندید تا رستگار و سعادتمند بشوید. معنای سعادت این است که ملت ایران از برکت دین دارند میمیرند.
➖دیگر دروغهای خدای زمین بر همه مردم آشکار شده، به جای اینکه مشکلگشا باشد، فرج بشود، فلج میدهد، عسر و حرج میدهد، هرج و مرج میدهد.
پیرو هشدارهای عنایت شده در دروس اخیر: 10 اسفند 1404
هر چه با درسها جلوتر میرویم اعلان حالت آماده باش، حالت فوقالعاده از طرف موکلین شدیدتر میشود. الان فکر میکنم که یک موقعیتی شده که باید جمع کنیم برویم. نگاه میکنم در دفترچهای که موکل نشان میدهد دلم میسوزد، از چهارهزار نفر، چهارصد نفر خیلی کم است، البته یک عدهای در این ده بیست سال رفتهاند، یک چیزی هزار و خردهای رفتند، ولی برای من خیلی سنگین است. در این الباقی چهارصد تا میبینم بعضی علاقهمند بودند، درسخوان بودند، متعصب بودند، متعهد بودند، رفیق من بودند، مدافع من بودند، ولی مسئله فقر همه چیز را زیر سوال میبرد، برای همه میبرد، خصوصاً برای منتظر، خصوصاً برای آنهایی که نزدیکان ما هستند.